loading...

نسیم سحر

داستان و دعای حضرت یوسف در قرآن کریم X دعای حضرت یوسف در قرآن کریم X داستان حضرت یوسف در قرآن کریم X قرآن کریم X حضرت یوسف ع X قرآن X قرآن مجید X قرآن و یوسف پی

آخرین ارسال های انجمن
نسیم سحر بازدید : 1134 سه شنبه 16 تير 1394 نظرات (0)

داستان و دعای حضرت یوسف در قرآن کریم

 

يكى از پيامبران الهى يوسف است. داستان يوسف در قرآن كريم بلند و پرنكته است. حسد برادران را وادار مى‏ كند كه او را به چاه بيندازند. قافله ‏اى سر مى‏ رسد و دلو را در چاه مى ‏افكنند تا آب بكشند و استفاده كنند. نا باورانه مى ‏نگرند به جاى آب، نوجوانى زيبا از چاه سر برآورد. او را به بردگى مى ‏گيرند و در مصر به فروش مى‏ رسانند. يوسف به عنوان برده به كاخ عزيز مصر راه مى‏ يابد و زليخا همسر عزيز شيفته يوسف مى ‏شود و مى‏ خواهد از او كام گيرد.

يوسف پا كدامنِ پيغمبرزاده، به گناه تن نمى‏ دهد. او را تهديد به زندان مى‏ كنند. يوسف دست به دعا برمى‏ دارد و مى‏ گويد:

رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنى‏ إِلَيْهِ وَإِلّا تَصْرِفْ عَنّى‏ كَيْدهُنَّ أصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ(يوسف(12): 33)

بارالها، زندان براى من دوست داشتنى‏ تراست از گناهى كه مرا به سوى آن فرا مى ‏خوانند، اگر مكر زنان را از من مگردانى با آنان درآميزم و از جاهلان خواهم بود.

خداوند هم دعاى او را مستجاب فرمود و مكر زنان دربار را از او بگرداند. پس يوسف را زندانى كردند.

يوسف مدتى را در زندان مى‏ گذراند. سال‏ها و حكايت‏ ها مى‏ گذرد تا آن كه براى تعبير خواب پادشاه مصر در زندان به نزد او مى ‏آيند. يوسف از موقعيت استفاده مى‏ كند، از بى‏ گناهى خود مى‏ گويد، و از سبب زندانى شدن خود جويا مى ‏شود.

پيام او را به پادشاه مى ‏رسانند. پادشاه زنان را احضار مى‏ كند. همه زنان، به ‏ويژه زليخا همسر پادشاه، بر گناه كارى خود و بى‏ گناهى يوسف گواهى مى‏ دهند. يوسف از زندان آزاد، مقرّب دربار و وزير دارايى و اقتصاد مى‏ شود.

در كنعان مردم دچار قحطى مى ‏شوند و براى تهيّه آذوقه به سوى مصر رو مى‏ آورند. مصر كه با تدبير يوسف داراى انبار هاى بزرگ غلّه شده است پذيراى فرزندان يعقوب مى‏ شود.

باز هم حكايت‏ ها مى‏ گذرد تا آن‏گاه كه خبر يوسف به يعقوب مى‏ رسد و يعقوب و خاندانش راهى مصر و بر سراى بزرگ يوسف وارد مى‏ شوند.

يوسف، پدر و مادرش را احترام مى‏ كند و بر تخت مى‏ نشاند وبرادرانش در برابر او به خاك در مى ‏افتند و براى خداوند سجده ‏مى‏ گزارند. با پديد آمدن چنين صحنه‏ اى، خوابى كه يوسف درنوجوانى ديده بود و به پدرش بازگو كرده بود تعبير مى‏ شود. درچنين شرايطى يوسف دست به دعا برمى‏ دارد و با خداوند چنين‏ مناجات مى ‏كند:

رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِى‏ مِنَ المُلْكِ وَعَلَّمْتَنِى‏ مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ فاطِرَ السَّموتِ وَالأَرضِ أَنْتَ وَلِيّى‏ فِى الدُّنْيا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنى‏ مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِى‏ بِالصّالِحينَ؛(يوسف(12): 101)

بارالها، تو به من رياست دادى، و تعبير خواب را تو به من آموختى، اى آفريننده آسمان ‏ها و زمين، تو ولىّ و سرپرست منى در دنيا و آخرت، مرا مسلمان بميران و به نيكوكارانم بپيوند.

 


نسیم سحر دات آی آر

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 565
  • کل نظرات : 403
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1013
  • آی پی امروز : 36
  • آی پی دیروز : 91
  • بازدید امروز : 188
  • باردید دیروز : 247
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 1,203
  • بازدید ماه : 12,277
  • بازدید سال : 80,062
  • بازدید کلی : 3,051,983