close
تبلیغات در اینترنت
داستان بلعم باعوراء در قرآن کریم

نسیم سحر

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
​طراحی سایت باما 0 2 sitecode
2 کاربرد قفسه فلزی 0 3 lemonn
چگونه از اسپری انژکتور شوی استفاده کنیم 0 6 lemonn
سقف شیبدار کینگستون و ۲ نکته در انتخاب رنگ 0 3 lemonn
نکاتی مهم در مورد چوب ترموود 0 3 lemonn
انواع نایلون شیرینگ وکاربد نایلون شیرینگ 0 3 lemonn
علل و انواع کودک آزاری 1 3 dibasalehi
مجازات های جرم اغفال دختران 0 2 dibasalehi
آیا تهدید کردن جرم است؟ 0 2 dibasalehi
شرایط طلاق زن بدون اجازه شوهر 0 2 dibasalehi
چگونه خشم خود را کنترل کنیم 0 2 malim
انواع مختلف چراغ استخر بر اساس نوع نصب 0 2 lemonn
علائم و نشانه های وسواس فکری 0 4 malim
بزرگ‌ترين هواپيمای مسافربری جهان 0 5 spatena
10 کاربرد برتر استفاده از کامپوزیت و براورد قیمت ورق کامپوزیت 0 3 lemonn
مهم ترین تفاوت شیرآلات صنعتی برنزی با شیرآلات برنجی 0 4 lemonn
مهم ترین ویژگی فواید تولید و فروش کانال پلی یورتان 0 3 lemonn
چادر عرض ۲۰ متر 0 5 lemonn
آشنایی بیشتر با یوبوت 0 4 lemonn
5 نکته مهم در خرید سرویس خواب ۲ نفره 0 4 lemonn
برای تهیه میز آزمایشگاهی لازم است تا چه عواملی را مورد بررسی قرار دهید؟ 0 7 lemonn
مهم ترین اهمیت تجهیزات مهد کودکی در مدارس و مهد ها 0 3 lemonn
هر آنچه در مورد سقف شیبدار باید بدانید 0 3 lemonn
5 ویژگی اتصالات استیل دنده ای 201 0 3 lemonn
شیرآلات استنلس استیل: تعریف استنلس استیل 0 7 lemonn
دی 0 دیدگاه اشتراک مشخصات فنی کابل شبکه CAT 6 Legrand 0 3 lemonn
مهم ترین مشخصات دستگاه قطعه شویی 0 3 lemonn
Колір деревини 0 4 lemonn
اطلاعاتی درباره کاربرد آهن آلات صنعتی در مشهد 0 5 lemonn
مهمترین ویژگی های اسپری موتور شوی کدامند 0 5 lemonn

2

داستان بلعم باعوراء در قرآن کریم

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَيْنَهُ ءَايَتِنَا فَانسلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشيْطنُ فَكانَ مِنَ الْغَاوِينَ

و بخوان بر این مردم (بر قوم یهود) حکایت آن کس (بَلْعَم باعور) را که ما آیات خود را به او عطا کردیم، و او از آن آیات بیرون رفت و شیطان او را تعقیب کرد تا از گمراهان عالم گردید. (سوره اعراف 175)

وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَهُ بهَا وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلى الاَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَث أَوْ تَترُكهُ يَلْهَث ذَّلِك مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِئَايَتِنَا فَاقْصصِ الْقَصص لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

و اگر می‌خواستیم به آن آیات او را رفعت مقام می‌بخشیدیم، لیکن او به زمین (تن) فروماند و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند که اگر بر او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند.(سوره اعراف 176)

داستان بلعم باعوراء در قرآن
اين آيات داستان ديگرى از داستانهاى بنى اسرائيل را شرح مى دهد، و آن داستان ((بلعم بن باعورا)) است ، خداى تعالى پيغمبر خود رسول اكرم (صلوات اللّه عليه ) را دستور مى دهد كه داستان مزبور را براى مردم بخواند تا بدانند صرف در دست داشتن اسباب ظاهرى و وسايل معمولى براى رستگار شدن انسان و مسلم شدن سعادتش كافى نيست ، بلكه مشيت خدا هم بايد كمك كند، و خداوند، سعادت و رستگارى را براى كسى كه به زمين چسبيده (سر در آخور تمتعات مادى فرو كرده ) و يكسره پيرو هوا و هوس ‍ گشته و حاضر نيست به چيز ديگرى توجه كند، نخواسته است ، زيرا چنين كسى راه به دوزخ مى برد. آنگاه نشانه چنين اشخاص را هم برايشان بيان كرده و مى فرمايد: علامت اينگونه اشخاص اين است كه دلها و چشمها و گوشهايشان را در آنجا كه به نفع ايشان است بكار نمى گيرند، و علامتى كه جامع همه علامتها است اين است كه مردمى غافلند.
((وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَيْنَهُ ءَايَتِنَا فَانسلَخَ مِنْهَا...))
بطورى كه از سياق كلام بر مى آيد معناى آوردن آيات ، تلبس به پاره اى از آيات انفسى و كرامات خاصه باطنى است ، به آن مقدارى كه راه معرفت خدا براى انسان روشن گردد، و با داشتن آن آيات و آن كرامات ، ديگر درباره حق شك و ريبى برايش باقى نماند.
و معناى ((انسلاخ )) بيرون شدن و يا كندن هر چيزى است از پوست و جلدش ، و اين تعبير كنايه استعارى از اين است كه آيات چنان در بلعم باعورا رسوخ داشت و وى آنچنان ملازم آيات بود كه با پوست بدن او ملازم بود، و بخاطر حبث درونى كه داشت از جلد خود بيرون آمد.
و ((اتباع )) مانند ((اتباع )) و ((تبع )) پيروى كردن و بدنبال جاى پاى كسى رفتن است ، و كلمات : ((تبع )) و ((اتبع )) و ((اتبع )) هر سه به يك معنا است . و ((غى )) و ((غوايه )) ضلالت را گويند، و گويا بيرون شدن از راه بخاطر نتوانستن حفظ مقصد باشد، پس فرق ميان ((غوايت )) و ((ضلالت )) اين است كه اولى دلالت بر فراموش كردن مقصد و غرض ‍ هم مى كند، پس كسى كه در بين راه درباره مقصد خود متحير مى شود ((غوى )) است و كسى كه با حفظ مقصد از راه منحرف مى شود ((ضال )) است ، و تعبير اولى نسبت به خبرى كه در آيه است مناسب تر است ، براى اينكه بلعم بعد از انسلاخ از آيات خدا و بعد از اينكه شيطان كنترل او را در دست گرفت راه رشد را گم كرد و متحير شد، و نتوانست خود را از ورطه هلاكت رهايى دهد، و چه بسا هر دو كلمه يعنى غوايت و ضلالت در يك معنا استعمال شود، و آن خروج از طريق منتهى به مقصد است .
مفسرين در تعيين صاحب اين داستان اقوال مختلفى دارند و ان شاء الله همه آنها و يا بعضى از آنها در بحث روايتى آينده نقل مى شود، و آيه شريفه هم بطورى كه ملاحظه مى فرماييد اسم او را مبهم گذاشته و تنها به ذكر اجمالى از داستان او اكتفاء كرده است ، وليكن در عين حال ظهور در اين دارد كه اين داستان از وقايعى است كه واقع شده ، نه اينكه صرف مثال بوده باشد.
و معناى آيه چنين است : ((و اتل عليهم )) بخوان بر ايشان ، يعنى بر بنى اسرائيل و يا همه مردم ، خبر از امر مهمى را و آن ((نبا)) داستان مردى است كه ((الذى آتيناه آياتنا)) ما آيات خود را برايش آورديم ، يعنى در باطنش از علائم و آثار بزرگ الهى پرده برداشتيم ، و بهمين جهت حقيقت امر برايش روشن شد ((فانسلخ منها)) پس بعد از ملازمت راه حق آن را ترك گفت . ((فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين )) شيطان هم دنبالش را گرفت و او نتوانست خود را از هلاكت نجات دهد.
((و لو شئنا لرفعناه بها و لكنه اخلد الى الارض و اتبع هواه ...))
((اخلاد)) به معناى ملازمت دائمى است ، و اخلاد بسوى ارض ، چسبيدن به زمين است ، و اين تعبير كنايه است از ميل به تمتع از لذات دنيوى و ملازمت آن .
كلمه ((لهث )) وقتى در سگ استعمال مى شود به معناى بيرون آوردن و حركت دادن زبان از عطش است .
پس اينكه فرمود: ((و لو شئنا لرفعناه بها)) معنايش اين مى شود كه اگر ما مى خواستيم او را بوسيله همين آيات به درگاه خود نزديك مى كرديم (آرى در نزديكى به خدا ارتفاع از حضيض و پستى اين دنيا است همچنان كه دنيا بخاطر اينكه انسان را از خدا و آيات او منصرف و غافل ساخته و به خود مشغول مى سازد اسفل سافلين است ) و بلند شدن و تكامل انسان بوسيله آيات مذكور كه خود اسباب ظاهرى الهى است باعث هدايت آدمى است ، و ليكن سعادت را براى آدمى حتمى نمى سازد زيرا تماميت تاءثيرش منوط به مشيت خدا است و خداوند سبحان مشيتش تعلق نگرفته به اينكه سعادت را براى كسى كه از او اعراض كرده و به غير او كه همان زندگى مادى زمينى است ، اقبال نموده حتمى سازد. آرى ، زندگى زمينى آدمى را از خدا و از بهشت كه خانه كرامت او است باز مى دارد، و اعراض از خدا و تكذيب آيات او ظلم است ، و حكم حتمى خدا جارى است به اينكه مردم ظالم را هدايت نكند، ((و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون )). و لذا بعد از جمله ((و لو شئنا لرفعناه بها)) فرمود: ((لكنه اخلد الى الارض و اتبع هواه )) و بنابراين بيان ، تقدير كلام اين مى شود: ((لكنا لم نشاء ذلك لانه اخلد الى الارض و اتبع هواه : و ليكن ما چنين چيزى را نخواستيم براى اينكه او به زمين چسبيده و هواى دل خود را پيروى كرده ، و چنين كسى مورد اضلال ما است نه مورد هدايت )). همچنانكه فرموده : ((و يضل الله الظالمين و يفعل الله ما يشاء)).
((فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث ))
يعنى او داراى چنين خوئى است ، و از آن دست بر نمى دارد، چه او را منع و زجر كنى و چه به حال خود واگذاريش . و كلمه ((تحمل )) از حمله كردن است نه از حمل و بدوش كشيدن .
((ذلك مثل القوم الذين كذبوا باياتنا))
پس تكذيب از آنان سجيه و هيئت نفسانى خبيثى است كه دست بردار از صاحبش نيست ، زيرا آيات ما يكى دو تا نيست ، همواره آيات ما را به حواس خود احساس مى كنند و در نتيجه تكذيب ايشان نيز مكرر و دائمى است .
((فاقصص القصص ))
كلمه ((القصص )) مصدر است ، و به معناى ((اقصص قصصا داستان بگو داستان گفتنى )) است و ممكن هم هست اسم مصدر و به معناى ((اقصص القصه : داستان كن اين قصه را)) بلكه تفكر كنند و در نتيجه براى حق منقاد شده و از باطل بيرون آيند.

داستان بلعم باعورا در روايات
على بن ابراهيم قمى در تفسير خود در ذيل آيه ((و اتل عليهم نبا الذى آتيناه آياتنا...)) مى گويد: پدرم از حسين بن خالد از ابى الحسن امام رضا (عليه السلام ) برايم نقل كرد كه آن حضرت فرمود: بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى كرد و خداوند دعايش را اجابت مى كرد، در آخر بطرف فرعون ميل كرد، و از درباريان او شد، اين ببود تا آنروزى كه فرعون براى دستگير كردن موسى و يارانش در طلب ايشان مى گشت ، عبورش به بلعم افتاد، گفت : از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بيندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نيز به جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع كرد، بلعم شروع كرد به زدن آن حيوان ، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت : واى بر تو براى چه مرا مى زنى ؟ آيا مى خواهى با تو بيايم تا تو بر پيغمبر خدا و مردمى با ايمان نفرين كنى ؟ بلعم اين را كه شنيد آنقدر آن حيوان را زد تا كشت ، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن درباره اش فرموده : ((فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ۚ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ))(175 و 176 اعراف) اين مثلى است كه خداوند زده است .
ظاهر اينكه امام در آخر فرمود: ((و اين مثلى است كه خداوند زده است )) اين است كه آيه شريفه اشاره به داستان بلعم دارد...
و در الدر المنثور است كه فاريابى و عبدالرزاق و عبد بن حميد و نسائى و ابن جرير و ابن المنذر و ابن ابى حاتم و ابو الشيخ و طبرانى و ابن مردويه همگى از عبداللّه بن مسعود نقل كرده اند كه در ذيل آيه ((و اتل عليهم نبا الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها)) گفته است : اين شخص مردى از بنى اسرائيل بوده كه او را ((بلعم بن اءبر)) مى گفتند.
و نيز در همان كتاب آمده كه عبد بن حميد و ابو الشيخ و ابن مردويه از طرقى از ابن عباس نقل كرده اند كه گفت : اين مرد بلعم بن باعورا و در نقل ديگرى بلعام بن عامر بوده و همان كسى بوده كه اسم اعظم مى دانسته ، و در بنى اسرائيل بوده است .


نسیم سحر دات آی آر

مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

2