close
تبلیغات در اینترنت

جایگاه و شخصیت زن در کلام الله مجید

تبادل لینک
توریست 98
سرگرمی و تفریحی

موضوعات

چهارده معصوم علیم السلام

حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم

امام علی علیهم السلام

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

امام حسن علیم السلام

امام حسین علیهم السلام

امام سجاد علیهم السلام

امام محمد باقر علیهم السلام

امام جعفر صادق علیهم السلام

امام موسی کاظم علیهم السلام

امام رضا علیهم السلام

امام محمد جواد علیهم السلام

امام هادی علیهم السلام

امام حسن عسکری علیهم السلام

حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف

ارتباط با خدا (بخش فرهنگی و موارد خاص سایت)

خداشناسی

توحید

عدل

نبوت و امامت

معاد

نماز

روزه

خمس

زکات

حج

جهاد

امر به معروف

نهی از منکر

حجاب و عفاف

زناشویی در اسلام

ازدواج در اسلام

مباحث قرآنی

قرآن

تربیت در قرآن

مفسران و قاریان

قرآن و حکومت

دعاهای قرآنی

قرآن و اهل بیت

مثال های قرآنی

انسان در قرآن

زندگی و خانواده در قرآن

مسائل ارتباط با خدا در قرآن

آموزش قرآن

قرآن آنلاین

داستان ، خاطرات و اشعار قرآنی

دیگر مباحث قرآنی

انقلاب - شهدا - دفاع مقدس

زندگی نامه شهدا

وصیت نامه شهدا

خاطرات شهدا

شهدای انقلاب

شهدای بعد از دفاع مقدس

شهدای هسته ای

صدا ها

مداحی ها

مولودی ولادت ائمه اطهار

زنگ خور موبایل

روضه خوانی ها

سخنرانی ها

دیگر نوا ها

ادعیه و مناجات

عکس ها

عکس شهدا

منظره و طبیعت

ائمه اطهار و کعبه

عکس های مقام معظم رهبری

عکس های حضرت امام رحمة الله علیه

عکس مناطق جنگی

دیگر تصاویر

فیلم ها و کلیپ ها

جشن های مناسبتی

فیلم موبایل

فیلم عزادرای ها

فیلم سخنرانی ها

فیلم های آموزشی

دیگر فیلم و کلیپ ها

احادیث و متن ها

احادیث نماز

احادیث روزه

احادیث خمس

احادیث زکات

احادیث حج

احادیث اخلاق

احادیث احترام

احادیث دوستی

اشعار مذهبی

خواندنی های جالب

خواندنی های علمی

احادیث دیگر

سایر متون

ادعیه و مناجات

آسیب های اجتماعی

مناسبت ها

عید نوروز نوبهار ایرانی ها

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

ولادت حضرت علی علیهم السلام

ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

ماه رمضان

شهادت حضرت علی علیهم السلام

عید سعید فطر

عید سعید قربان

عید سعید غدیر خم

ماه محرم و ایام عاشورا

اربعین حسینی

رحلت رسول گرامی اسلام و امام حسن علیه السلام

ولادت امام رضا علیه السلام

ولادت پیامبر گرامی اسلام و امام جعفر صادق موسس مذهب جعفری

واقعه 9 دی ماه

22 بهمن ماه و پیروزی انقلاب اسلامی ایران

مناسبت های دیگر

کتاب ها

مذهبی

علمی

تاریخی

آموزشی

گناهان کبیره

دروغ

تهمت

زنا

استمناء

لواط

ترک نماز

خیانت

مشروب خواری

ربا خواری

قتل

شرک به خدای واحد

جنگ نرم

صدا ها

تصاویر

فیلم

متن

خارج از گود

خارج از گود

آخرین ارسال های انجمن سرگرمی و تفریحی نسیم سحر

کمی طاقت داشته باشید...
عنوانپاسخبازدیدتوسط
04pariii
03roozfreight
03hostcode
03hostcode
03hostcode
03sitecup1
03sitecup1
04sitecup1
26persian-boy
15persian-boy
05saraamini
05saraamini
06sitecode
04zibajarahi
03radvan
03ebrahim2e
03comtechtamir4
03comtechtamir4
03comtechtamir4
03comtechtamir4
04comtechtamir4
04hostcode
03hostcode
03hostcode
03sitecup1
03sitecup1
05sitecup1
03pariii
04hostcode
04hostcode
جایگاه و شخصیت زن در کلام الله مجید

جایگاه و شخصیت زن در کلام الله مجید

زن، به عنوان نیمى از نفس انسانى که آفریده خداوند است وظیفه او در زمین، در عرصه حیات آدمى نقشى سازنده و جایگاهى بس ارجمند است. زن به هرماه نیمه دیگر، یعنى مرد، و با یارى جستن از استعدادهاى بسیار و گاه منحصر به فردى که خالق دانا در طبیعت او به ودیعت نهاده، جاده پر پیچ و خم زندگى را مى پیماید، تا سرا انجام نقش در خور و شأن شایسته خویش را در یابد و به کمال سزاوار خود نایل آید.
از منظر قرآن، زن و مرد، هر دو انسان اند و از یک سرچشمه جوشیده ‏اند؛«يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً»(سوره نسأ-آیه 1) و آن دو را خداوند، مستقل آفرید و طبیعت شان را گوناگون قرار داد، تا از هم تمیز داده شوند و تا آنچه مقصود خداوند است، یعنى حیات و زندگى اجتماعى بر روى زمین، انجام پذیرد. این امر بر خاسته از حکمت خداوند بود و از علم او به همه چیز.
قرآن، بر اساس همین نگرش، آنان را به احکام الهى مکلف مى کند و تعلیمات دینى انبیا را متوجه شان مى سازد. آنجا که سخن از انسانیت است و پاى زن و مرد به عنوان دو انسان به میان مى آید، اثرى از فرق و اختلاف وجود ندارد؛ هر چه هست، برابرى و تساوى است و مورد خطاب خداوند، فطرت و نفس انسانى مى باشد. اما اگر شارع مقدس به طبیعت زن و مرد، اشاره کرده و شأن خاصى از وجود آن دو را مورد توجه قرار داده، آنگاه است که به ناچار، از تفاوت‏ ها و تشخیص ‏ها سخن مى رود. مثلاً، اسلام، نماز را از زن حائض و نفسا بر داشته و او را در ایام عادت، آزاد گذاشته است. این حکم الهى، البته، رابطه‏ اى مستقیم با طبیعت زن و وضع جسمانى او دارد و شامل مرد، که طبیعتى دیگر دارد، نمى‏ شود.
قرآن، چه آنجا که از حقوق زوجیت سخن مى راند و چه آنجا که سر گذشت زنان و مردان را در قالب داستان بیان مى کند، یکسر از چشم عدالت و تساوى حقوق، به زن و مرد مى نگردد و بى دلیل، یکى از ایشان را بر دیگرى ترجیح نمى‏ دهد. ملاک و معیار تکلیف و مسؤولیت، همان«نفس واحده» است که زن و مرد، آن را به طور کامل دارا مى باشند. خداوند، درباره مادر موسى فرمود:«وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ»(سوره قصص-آیه 7) همچنین، زنى چون مریم عذرا را مخاطب قرار داده، فرشتگان را مأمور مى کند تا او را به فرزندى که اسمش مسیح است، بشارت دهند:«إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّـهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ»(سوره آل عمران-آیه 45)
زن قرآنى، نه سبب اصلى بدبختى ‏ها و بیچارگى ‏هاى بشر است، نه اساس فتنه و شر و نه شیطانى زیبا و وسیله‏ اى برار ارضاى هوس هاى سیر ناپذیر آدمى. تصویرى که قرآن، در قصه‏ ها و غیر آن، از زن و شخصیت او به نمایش مى گذارد، به کلى با دیدگاه ملل و اقوام دیگر و با اندیشه‏ هاى غیر قرآنى متفاوت و ناخوهاناست. براى رسیدن به یک نظر دقیق و یک فکر صحیح در باره زن و منزلت او، راهى جز بازگشت به قرآن و تأمل در آن وجود ندارد.

 

در تعریف شخصیت گفته ‏اند:«اشخاص شناخته شده ‏اى که در داستان، نمایش و…ظاهر مى شوند، شخصیت مى نامند. شخصیت در اثر رواتى یا نمایش، فردى است که کیفیت روانى و اخلاقى او در عمل او و در آنچه مى گوید و مى کند، وجود داشته باشد.
آنچه در کتاب‏ هاى آموزشى فن قصه نویسى، تحت عنوان«تعریف شخصیت» آمده است، آن چنان که باید، جامع و مانع نیست و بعضاً، در دایره تعریف هم نمى‏گنجد. با این همه، در لابلاى این تعاریف، نکته هایى وجود دارد که مقبول همگان است و تا اندازه‏اى در شناخت عنصر شخصیت راه‏ گشا مى باشد.
با توجه به تعریفى که آمد و تعاریفى مانند آن، سؤالى به ذهن مى آید: آیا این تعریف‏ ها، شخصیت‏ هاى قرآنى را هم در بر مى گیرد و مى توان شخصیت‏ هاى قرآنى را با این گونه تعریف‏ ها سنجید و به بررسى آن‏ها پرداخت؟
تا به این سؤال، جوابى هر چند ناقص داده باشیم، با طرح دو مساله، به مقایسه بین عنصر شخصیت در قصه ‏هاى قرآن و عنصر شخصیت در دیگر قصه‏ ها، مى پردازیم.
الف) تردیدى نیست که شخصیت‏ هاى داستان با ابزارى ساخته مى شوند که نویسنده از زندگى و دنیاى اطراف خود برداشت مى کند. او معمولاً در آغاز خلق یک شخصیت، با کمک جستن از حس نا خودآگاه و تا حدى خودآگاه، از میان کسانى که با آنان در طول زندگى خود آشنا شده است، فرد مناسبى را انتخاب مى کند، آن گاه او را به کارگاه ذهن خلاق خود برده، چیزهایى از او مى کاهد و چیزهایى بر او مى افزاید و بدین ترتیب هیکل جاندارى مى سازد که هویت او، سایه روشن‏ه اى نهایى صورت و سیرت او در پیوند با سایر عناصر داستان و در پاسخ به نیازهاى آن عناصر شکل مى گیرد.
اما شخصیت‏ هاى قصه ‏هاى قرآن، از گونه‏ اى دیگراند. این شخصیت‏ ها مخلوق ذهن نویسنده و برداشته‏ هاى او از دنیا و زندگى نیستند بلکه خود واقعیت و حقایقى عینى هستند؛ و قصه ‏هاى قرآن، عرصه‏اى است که این واقعیات و هستى‏ ها بر روى آن به ظهور و بروز مى رسد و گوشه ‏اى از حیات اجتماعى و فردى انسان را به شیوه ‏هاى مختلف که جز مهر واقعیت بر پیشانى ندارند، به نمایش مى گذارد.
اگر شخصیت‏هاى داستانى، سایه‏اى از شخصیت‏هاى واقعى اند، یعنى ساختگى و جعلى‏ اند، شخصیت ‏هاى قرآنى، عین واقعیت اند و از خود اصالت و اساس دارند.
نکته دیگر اینکه، مراحل خلق شخصیت به معنایى که در داستان و رمان امروز وجود دارد، و در نوشته‏ هاى اهل فن بیان شده است، در قصه‏ هاى قرآن، اصلاً قابل طرح و بررسى نیست. پیشتر گفتیم که در فر آیند خلق شخصیت، داستان نویس با بهره‏ گیرى از دنیاى اطراف خود و انسان هایى که مى بیند و مى شناسد، شخصیتى را، ابتدا در ذهن خود مى آفریند و آن گاه بر روى کاغذ مى آورد و در طول داستان آن را مى پرورد، تا آنسان که مى خواهد، بشود. در این حالت، وقتى سخن از مراحل خلق شخصیت مى گوییم، در حقیقت منظور مراحل خلق شخصیت در ذهن نویسنده است. آنچه او بر روى کاغذ مى آورد و نشان مى دهد، همه در ذهن اوست که اتفاق مى افتد و در اختیار اوست، تا هر گونه که مى خواهد در آن‏ها دخل و تصرف نماید؛ و به همین دلیل است که تعبیرى چون مراحل خلق شخصیت، درباره کار نویسنده، کاملاً درست خواهد بود.
با عنایت به آنچه گفته شد، کار بیهوده ‏اى است اگر بخواهییم با جست و جو در وقایع و رخدادهاى قصه‏ هاى قرآن به بررسى مراحل خلق شخصیت بپردازیم. اصلاً به کار بردن این تعبیر درباره این قصه‏ها آن هم به معناى رایج و متداول، غلط و نابجا است. مگر اینکه پارا از دایره قصه و فضاى آن، فراتر بگذاریم و به هستى و آنچه و جود خارجى دارد، نظر کنیم، آن گاه مراحل خلق شخصیت را درباره آفرینش، زندگى و مرگ انسان‏ ها، که به قدرت خداوند صورت مى پذیرد، به کار ببریم. در این صورت، مراحل خلق شخصیت دو معناى جداگانه و متفاوت خواهد داشت:
۱. آنچه در دنیاى ذهن و تخیل نویسند اتفاق مى افتد.
۲. آفرینش و پرورش موجودات به وسیله خداوند.
از این دو معنا، تنها معناى دوم قابل تطبیق بر قصه‏ هاى قرآن است. چرا که قرآن، چونان آیینه ‏اى در برابر حیات و هستى، همه چیز را آن گونه که بوده، هست و یا خواهد بود، به ما نشان مى دهد.
ب) عامل شخصیت در داستان و رمان، محورى است که تمامیت قصه بر مدار آن مى گردد و تمامى عوامل دیگر از قبیل: کمال، معنا و مفهوم، حتى علت وجودى خود را از عامل شخصیت کسب مى کنند. شخصیت است که موجبات دگرگونى حوادث، جدال‏ها، طرح و توطئه و سایر عناصر را پدید مى آورد.به همین جهت نویسنده، تلاش بسیار مى کند تا شخصیتى بیافریند، بى کم و کاست و مطابق با موازین و اصول فن قصه نویسى.شخصیت، در قصه‏هاى قرآن، عنصرى حتمى و اصیل نیست. این عنصر، مانند دیگر عناصر و عوامل، طفیلى هدفى است که قرآن از بیان اخبار گذشتگان و داستان افراد و گروه ها دنبال مى کند. یعنى برد شخصیت تا جایى است که بتواند نمونه و الگویى فراگیر براى مخاطبان و عبرتى در پیش چشم ایشان باشد.
قصه نویس، چون شخصیت را محور اصلى و عمود خیمه داستان مى پندارد، در پروراندن و باوراندن آن به مخاطب، سعى بسیار مى کند و با بیان جزیى‏ ترین امور، از شخصیت، موجودى واقعى و عینى مى سازد. تا خواننده، در قبول و باور آن شخصیت و آنچه در داستان اتفاق مى افتد. تردید نکند، این روش، با توجه به هدفى که قصه نویسى و رمان نویس در پى آن است، بسیار کارگر و مفید خواهد بود. لکن شخصیت‏ پردازى قرآن، از مقوله دیگرى است و هیچ وجه اشتراکى جز یگانگى تعبیر با سایر شخصیت‏هاى قصه‏ ها ندارد.
بیان داشتیم که نوع هدف، در چگونگى ارایه شخصیت، دخالت بسیار دارد. بنابر این، درباره هدف قرآن از بیان قصه‏ ها و اخبار گذشتگان، باید گفت: قرآن، همان گونه که از بیان هر سوره‏اى، به دنبال هدف خاصى مى گردد، از آوردن قصه ‏ها و اختصاص دادن آیات فراوانى به آن‏ها نیز، غرضى دارد. در اینکه این غرض کدام است، سخن اهل تحقیق«غرض دینى محض» را نشان مى دهد که این غرض در آیات مختلف قرآن پراکنده است و بر شمردن همه آن‏ها، فرصت دیگرى مى طلبد، اما، ناگزیر به برخى‏ از آن‏ها که با وجود گوناگونى، در دینى بودن مشترک‏ اند، اشاره مى کنیم:
۱. اثبات وحى و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم

۲. بیان اینکه، دین یکسر از جانب خداوند است و مؤمنان همه یک ملت واحداند و خداوند یکتا پروردگار ایشان است.

۳. بیان اینکه همه ادیان، اساسى واحد دارند که«ایمان به خدا» است.

۴. بیان اینکه وسیله دعوت همه پیامبران یکى بوده و قوم ایشان همه عکس العملى یکسان داشته‏ اند.

۵. بیان نعمت‏هاى الهى

۶. آگاه کردن آدم از وسوسه شیطان.

۷. تربیت انسان و آموختن ایمان و اخلاق به او.

 

در ادامه این نوشتار، به بررسى این نکته مى رسیم که اصلاً هدف از وجود زن و شخصیت او در قرآن و قصه‏ هاى آن چیست؟ آیا مقصود قرآن از این کار، در راستاى همان هدف اصلى و عالى، یعنى غرض دینى است، یا هدف دیگرى را دنبال مى کند.
پیشتر اشاره وار گفتیم که شخصیت در داستان و رمان امروز، محورى است که تمام رخ داد ها و قضایا بر گرد آن مى گردند.شخصیت است که آن‏ها را باعث مى شود و بودن یا نبودن، و چگونگى شان را تعیین مى کند.
نقش زن، به عنوان یک عنصر جذاب و کشش دار که مى تواند بار عاطفى و احساسى و همچنین بار جذابیت داستان را در حد زیادى به دوش کشد، نقش تعیین کننده و حیاتى اى خواهد بود. کم‏تر داستانى و رمانى را مى توان خواند و ردپایى از زن و شخصیت او، در آن مشاهده نکرد. بسآمد این نقش آفرینى، البته، در رسانه‏ هاى دیگرى، چون: تلویزیون، سینما و تئاتر، به طور شگفت انگیزى بالاست. گر چه این رویکرد، در کشورهاى اسلامى، بخصوص ایران، به شدت کشور هاى غربى نیست و یا به نوع دیگرى، سامان داده شده، اما مسلم است که نقش زن در وسایل ارتباط جمعى، به طور عام، و در هنر ها، به طور خاص، نقشى ویژه و سرنوشت ساز بوده و خواهد بود.این سخن به معناى آن نیست که زنان در دنیاى معاصر، بدین وسیله، توانسته‏اند به جایگاه اصیل و خدا دادشان دست یابند و یا اینکه، رسانه ‏هاى ارتباطى، در این راه، گامى بخاطر آنها برداشته ‏اند. هرگز، آنچه اکثراً مغفول مانده و کم‏تر به فکر صاحبان قدرت و زیاده طلب رسانه ‏ها خطور کرده، همین نکته مهم و اساسى است. اساساً، از منظرى که کارگزاران عصر ما، سواى اندکى اندیشمندان فرهیخته و طالبان راستى و درستى، به زن و منزلت او مى نگرند، هرگز نمى‏توان جایگاه حقیقى او را دید و درک کرد و آن گاه شرایط رسیدن به آن شأن و مقام را فراهم آورد. بشر امروز زن را ابزارى مى پندارد، در دست آنان که توان سؤ استفاده و بهره کشى از او را دارند.
بر گردیم به قرآن، قرآن جز سخن حق نمى‏ گوید و باطل از هیچ سو بدان راه ندارد. قرآن کلام خداوند است و هدایتگر و سازنده بشر. اگر چنین است، که هست، پس قصه‏ هاى قرآن نیز هدفى جز آن را دنبال نمى‏ کند. شخصیت، چه زن باشد و چه مرد، در هر صورت مقصود از پرداختن به آن، رسیدن به هدف والا و برترین قرآنى است.
روش قرآن، در قصه گویى و شخصیت پردازى، نه آن گونه است که با ارایه شخصیت زن، او را وسیله‏ اى براى بر انگیختن احساسات و فتنه انگیزى و ارضاى خواهش ‏هاى نفسانى قرار دهد. ساخت این کتاب الهى از این امور پیراسته و مبرّ است.
زن مانند مرد، طبیعتى انسانى دارد. او در زندگى دنیا، با ضرورت‏ هاى گوناگون حیات رو به رو مى شود و در برابر آن‏ها عکس العمل نشان مى دهد؛ ضرورت هایى که بسیار اند و مختلف، و آدمى از برخورد با آن‏ها چاره‏ اى ندارد.
پس آنجا که سخن از زندگى و ضرورت‏هاى آن به میان مى آید. حضور بجاى زن، به عنوان جزیى انفکاک ناپذیر از حیات، حتمى و لابد مى نماید. در قرآن نیز، همین گونه است و زن، به صورت‏ هاى گوناگون نقش لایق خود را ایفا مى کند، بى آنکه در واقعیت آنچه بوده، جرح و تعدیلى صورت گیرد.
ضرورت حضور زن در قصه‏ هاى قرآن، از نوع ضرورت هایى که در ادبیات و هنر امروز وجود دارد، نیست. اگر وقایع و اتفاقات قصه اقتضا نکند، قرآن براى کشاندن پاى زن به آن قصه، ضرورتى احساس نمى‏ کند و بدان تن در نمى‏ دهد. به همین دلیل، در شمارى از قصه‏ ها مانند: قصه اصحاب کهف، قصه عبد صالح و موسى، و قصه ذى القرنین، از زن و نقش آفرینى او، خبرى نیست.
نتیجه آنکه: منطق قرآن، حق و حق گویى است و بنایش بر تربیت و تهذیب نفوس بشرى؛ و بر دامن چنین رسالت عظیمى، هرگز، گرد حیله گرى، فتنه انگیزى، اشباع هوس ‏هاى حیوانى و تمسک به زیبایى‏ هاى دروغین ننشیند؛ که خداوند، قرآن را بى نقص و کاستى آفرید و آن را از هر آفریده دیگر، زیباتر، جذاب‏تر و آراسته‏ تر قرار داد.

 

روش قرآن، در بیان قصه‏ ها، منحصر به فرد و بیگانه با برخى روش‏هاى معمول در قصه‏ هاى ادبى و دست نوشت انسان است. سر گذشت‏ها و صحنه‏ ها، به اجمال و اختصار و گاه بدون ترتیب زمانى اتفاق مى افتند؛ در اثناى یک قصه، فصه دیگرى بیان مى‏ شود و یا مفاهیم و حقایق و موضوعات عقیدتى و اخلاقى و شرعى و هستى ‏شناسى، عرضه مى گردد. این روش مخصوص و غیر معمول، قصه‏ هاى قرآن را دگرگون ساخته، هویتى خاص به آن‏ها مى بخشد.
در یاد کردن شخصیت ‏ها نیز این روش، اعمال شده است. قرآن، از شخصیت هایى مانند مسیح و مادرش، با نام خاص، یاد مى کند:«ذَٰلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ۚقَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ»(سوره مریم-آیه 34). و بسیارى از شخصیت ‏هاى دیگر را، که بیشتر از زنان مى باشند، بى نام و نشان باقى مى گذارد و از آن‏ها، گاه با عنوان خاص و گاه با وصف خاص، نام مى برد؛ درباره مادر موسى و همسر فرعون فرمود:«وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ»(سوره قصص-آیه 7) و «وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِّي وَلَكَ»(سوره قصص-آیه 9) و دختران شعیب را به هنگام ورود موسى به مدین، چنین توصیف مى کند:«وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ»(سوره قصص-آیه 23)
این شیوه قرآن، به خصوص در یاد کردن زنان، پرسش هایى را در ذهن قرآن پژوهان بر انگیخته و جدال هایى را باعث شده است. در مقام پاسخ به این پرسش ‏ها، نظرها مختلف است و هر کسى علتى را بیان مى دارد. با همه اینها دو نظر عمده وجود دارد که از آن دو نظریه، به عنوان«تبعیت» و «تعمیم» سخن مى گوییم.
تبعیت: نیامدن اسم زنان در قرآن، بدون شک برخاسته از قصد و غرضى است. در ریشه یابى غرض قرآن، سخنان بسیار گفته شده، اما آنچه به نظر ما مى رسد و شاید علت عمده باشد، دو چیز است. توضیح آنکه: عرب‏ها، در زمان نزول قرآن و پیش از آن، زن را تابع مرد مى دانستند و در هیچ یک از شؤون حیات، براى او استقلال قایل نبودند. همچنین در محیط اجتماعى و فرهنگى آن زمان، نام بردن از زنان، آنهم در میان جمع، کارى زشت و ناپسند بوده است. قرآن نیز با توجه به موقعیت زن در جامعه آن روز عرب، زن را تابع مرد و شخصیت او را عقبه و دنباله شخصیت مرد مى داند.

به همین جهت در اوامر و نواهى و احکام، زن و مرد را با هم متوجه مى سازد. نه اینکه یک بار زن را و بار دیگر مرد را مورد خطاب خود قرار دهد. آرى، قرآن همه جا بدین گونه عمل مى کند؛ چه آنجا که آدم و حوا را از نزدیک شدن به«شجره» بر حذر مى دارد و چه آن زمان که از بهشت مى راند شان و چه بعد از آن.
آن چه ذکر شد، برگرفته از کتاب«الفن القصصى فى القرآن الکریم»، نوشته متفکر و نویسنده عرب، محمد احمد خلف الله بود که در تبیین و توجیه نظریه تبعیت، که سخت بدان وفادار و معتقد است، بیان کرده است. این رأى را، دیگران بر نتافتند و سخت با آن به مبارزه برخواستند. کم‏تر کتابى را در این زمینه مى توان یافت که تعریض و تعرضى به نویسنده مذکور و نظریه او نکرده باشد.
بیان احمد خلف الله از چند جهت کاستى دارد و اشکالات متعددى بر آن وارد است.
پیش از پرداختن به موارد نقص، محورهاى مطرح شده در سخن ایشان را فهرست مى کنیم:
الف) زن در جامعه آن روز عرب تابع مرد بود و استقلال نداشت.
ب) نام بردن از زنان، در فرهنگ عرب ‏ها، کارى زشت و ناپسند بود.
ج) قرآن نیز، به پیروى از فرهنگ حاکم بر جامعه آن روز عرب، زن را تابع مرد مى داند و نامى از او به میان نمى ‏آورد.
از این محورهاى سه گانه، تنها مورد اول درست است و با آنچه در تاریخ عرب آمده، سازگارى دارد. مورد دوم مبناى صحیح تاریخى ندارد و حکایت از اطلاعات ناقص مؤلف مى کند و مورد سوم، یعنى تاثیر پذیرى قرآن از فرهنگ زمان نزول، از اساس متزلزل است.
سید عبدالحافظ عبدریه، از علماى طراز اول الازهر و مؤلف کتاب«بحوث فى قصص القرآن» ادعاى دوم احمد خلف الله را چنین پاسخ مى گوید:«عده‏ اى بر آنند که یاد نکردن قرآن از زنان، به اسم خاص، ریشه در باور هاى جاهلى عرب‏ ها دارد، که نام زنان را در جمع نمى‏ بردند و آن را زشت مى پنداشتند. این نظریه، به گواهى تاریخ، مستقیم و سالم نیست. عرب، در محافل و مجالس خود، نام زنان را بر زبان مى آورد و در شعرها و روایات به آن تصریح مى کرد. مگر نه این است که بسیارى از نام آوران و مشاهیر عرب را به نام مادرشان، مى نامیدند و مى خواندند و نام زنان بزرگ قبیله را بر آن قبیله مى گذاشتند.
تعمیم: تعمیم، به معناى عمومیت دادن خطاب، با شیوه‏ هاى گوناگون، جزو مسایل و فروعات علم معانى و داخل در بلاغت قرآن، است، با شیوه ‏اى گوناگون، جزو مسایل و فروعات علم معانى و داخل در بلاغت قرآن، است. از نمونه‏ هاى کار آمد تعمیم، نام نبردن از شخصیت‏ها و ذکر نکردن خصوصیات آنهاست. قرآن در موارد بسیارى، به خصوص در قصه ‏ها، از تعمیم سود مى برد.
یاد کرد قرآن از زنان، گاه با اسم خاص است. مثلاً از مادر عیسى با نام یاد مى کند و بارها آن را، در شمارى از آیات، ذکر مى نماید. قرآن در این روش نیز، در پى هدفى ارجمند مى باشد و بى دلیل و یا بخاطر هدف‏ هاى بى اهمیت چنین نمى‏ کند. همچنین است اگر مى بینیم در موارد زیادى، از زنان تنها به عناوین یا اوصاف ایشان، بسنده مى شود و اسم خاصشان از قلم مى افتد.

قرآن بدین وسیله، از صنعتى علمى به نام«تعمیم» کمک مى گیرد، تا به آنچه منظور و مقصود است، دست یابد. زنى که قرآن نام او را وا مى گذارد، نمونه تمام زنانى است که مى تواند در موقعیت و وضع او قرار گیرد و شعاع حکم قرآن بر ایشان بتابد. در آن جا که حکم قرآنى دامنه‏ اى گسترده دارد و وضعیتى که قرآن نشان مى‏ دهد اختصاص به شخص خاص ندارد، آوردن نام زن یا مردى که به عنوان نمونه، مورد آن حکم یا وضع قرار گرفته، جز اینکه دایره حکم قرآن و آن وضعیت عام را تنگ کند و فهم مخاطب را به اشتباه بیفکند، هیچ سود دیگرى نخواهد داشت.
آرى، گفتار و کردار، و انواع گوناگون وضعیت ‏ها، به خودى خود نمى ‏توانند وجود داشته باشند. این اشخاص و افراداند که منصه ظهور و بروز را فراهم مى آورند. پس چاره ‏اى از وجود شخصیت‏ ها، نیست. سؤال اینجاست، آیا تشخص دادن به این شخصیت ‏ها، با بیان ویژگى‏ هاى منحصر به فردى چون ذکر اسم خاص آن‏ها به همان اندازه، ضرورى و ناگزیر مى باشد؛ خصوصاً در جایى که قرار است آن شخصیت، نمونه و نماینده یک جنس یا نوع باشد!؟
زن فرعون، زن نوح، زن لوط، زن ابولهب و ملکه سبأ، در آن جایگاه که قرآن آنان را قرار داده، همگى زنانى هستند که نمونه ‏اى از جنس زن را، در موقعیت‏ هاى مختلف، به نمایش مى گذارند، بسیاراند زنانى که مى توانند به جاى هر یک از این نمونه‏ ها قرار گیرند؛ نمونه‏ هایى که یا در پرتگاه گمراهى و جهالت فرو افتادن، یا بر قله رفیع هدایت و نور قامت افراشتند.
اما زمانى که داراى صفتى مختص به خود مى باشد که دیگر زنان آن ویژگى را ندارند، این زن، در قرآن، خواه نا خواه جلوه دیگرى خواهد داشت و بردن نام او امرى است ناگزیر و بایسته. کافى نخواهد بود، اگر قرآن، از مریم دختر عمران، چنین تعبیر کند:« أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا »(سوره تحریم-آیه 12) یا بگوید:«وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا  فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا»(سوره مریم-آیه 16 و 17). در جمع زنان عالم، از اول تا به آخر، تنها مریم دخت عمران چنین شأن و مرتبه ‏اى دارد و بس.حال، اگر قرآن از ذکر نام او غفلت مى ورزید و مانند دیگر زنان از او یاد مى کرد، آیا تصور نمى‏ شد که آنچه درباره مریم گفته شده، از جهت زن بودن اوست و زنان دیگر نیز مى توانند، در آن موارد با او همتا و شریک باشند. بى شک چنین نیستند. این اراده خداوند بود که مریم را به«فضل عظیم» نایل کند و او و فرزندش را«آیْ للعالمین» قرار دهد. و هیچ آفریده دیگرى، در این مقام، همنشین آنها نخواهد بود.
آنچه گفته آمد، به زنان اختصاص ندارد، بکله قرآن، درباره مردان نیز، چنین کرده است. اگر قرآن نام انبیأ علیهم‏ السلام و نام کسانى چون فرعون و قارون را ذکر مى کند، این به دلیل وجود یک خصوصیت ذاتى و غیر قابل تعمیم در آنان است؛ و اگر از دیگران نام نمى‏برد، بدین خاطر است که با مردان دیگر فرقى ندارند و به راحتى، در هر امت و گروهى و در هر زمان، مانند شان یافت مى‏ شود بنابر این، این گونه شخصیت‏ها، چه زنان و چه مردان، ضرب المثلهایى هستند در دایره ایمان و کفر، و هدایت و ضلالت، که خداوند با بیان سرگذشتشان، تمامى انسان‏ها را بدین نکته آگاه ساخته که اگر کردار و گفتار شان مانند کردار و گفتار شخصیت‏ هاى قرآنى باشد، به سر انجام و عاقبتى خواهند رسید که آنان رسیدند؛ با هدایت مى یابند و یا در گمراهى سر نگون خواهند شد، پس هدف قرآن، بیان حقیقتى است که مستقل از افراد و اشخاص، در همه دوران ‏ها وجود دارد، و همه افراد انسان، بنابر سرشت و طبیعت شان، توانایى رسیدن به آن را دارند.

 

هر یک از زنان قصه ‏هاى قرآن، در آیینه شخصیت خود، حقیقتى را پیش روى ما مى گذارند که وجوه گوناگونى دارد و از چند جهت قابل توجه و دقت است. این حقیقت، گاه چنان متعالى و بالنده است که همه وجود آدمى را از شوق رسیدن به آن مى ‏آکند و گاه چنان تلخ و گزنده، که روح در برابر آن تاب تحمل نمى‏ یابد و به ناچار گریز اختیار مى کند.
اختیار و آزادى عقیده: همسر فرعون، نمونه گویاى یک شخصیت مستقل و انسانى است که به رغم فشارهاى حاکم بر جامعه آن روز و فریبندگى زندگى اشرافى درون کاخ فرعون و اجبارى که از هر سو او را در تنگنا مى گذاشت، دعوت موسى را لبیک گفت و اصول و ارزش‏ هاى انسانى را بر گزید. این زن که قرآن از او به نیکى و شایستگى یاد مى کند، آن گاه که با چشم بصیرت و آگاهى خود، گمراهى فرعون و مردم چشم و گوش بسته زمانش را مشاهده کرد و حقانیت دین موسى را دریافت، نه تنها با آن مردم جاهل که جز سایه حکومت فرعون پناه گاهى نمى

‏دیدند، همراه و هصمدا نشد، بکله شجاعانه، ایمان خود را اعلان کرد و بر آن پاى فشرد. چنین بود که خداوند، او را براى ایمان آورندگان مثال زد و فرمود:«وَضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(سوره تحریم-آیه 11).
آرى، آن کسى که قلبش به یاد خدا اطمینان یابد و خود را از سلطه سیاه جهل و گمراهى برهاند، بهترین نمونه، براى مردم با ایمان، تواند بود.
در مقابل، قرآن از زنانى سخن مى گوید که عقیده باطل را برگزیدند و در بیراه تباهى سرگردان شدند. آنان نیز ضرب المثل قرآن شدند، اما در جهت عکس همسر فرعون، فرمود:«ضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ ۖ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّـهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ»(سوره تحریم-آیه 10).
این دو زن در جوار بندگان کریم خداوند و انبیاى او، چشمان خود را در برابر تابش نور ایمان که اطراف شان را آکنده بود، بستند و از مائده پر برکتى که خداوند در مقابل شان نهاده بود، هیچ بر نگرفتند.

این وضع کسانى است که بیرون از دایره طبیعت و فطرت الهى خویش گام مى زنند و حق و حقیقت را بر نمى‏ تابند. زن لوط و زن نوح، سر از اطاعت همسران خود، که مردانى برگزیده و خدایى بودند، پیچیدند و حق و خیر و رستگارى را به گمراهى و فساد فروختند و نمونه‏ اى از زن را نشان دادند که سرکش، بدخو و دشمن حق است.
این برابرى و تقابل، تاکیدى است قرآنى، بر این نکته که انسان‏ ها، چه زن و چه مرد، تنها خود در برابر آنچه مى گویند و مى کنند، مسؤول خواهند بود.«وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ»(سوره انعام-آیه 164).
حکومت و زمامدارى: در تصویرى که قرآن از زن مقتدر و صاحب امر ارایه مى دهد،
عاطفه و احساسات جوشان او در برابر عقل و تدبیر رنگ مى بازد و زن، در مواقع بحرانى و سرنوشت ساز، چنان عمل مى کند که مردان کار آزموده و مجرب.
ملکه سبا زنى است دولت مند و در میان قوم خود با عظمت و بلند مرتبه؛ زنى که به عقل و حکمت و تدبیر، شهرت یافته و نمونه‏اى است از زنان آگاه، دور اندیش و داناى به امور جامعه و زندگى. آن گه که نامه نبى خدا، سلیمان، بدو مى رسد، با وزرا و فرماندهان لشکر خود و با بزرگان دولت و چاره اندیشى و مشورت مى نشیند و مى گوید:«يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّىٰ تَشْهَدُونِ»(سوره نمل-آیه 32) و چون راى ایشان را بر جنگ و خونریزى و به کنار نهادن عقل و تدبیر، استوار مى بیند، گفتارشان را ناقص و فکر شان را اشتباه مى خواند و اعلام مى دارد که صلح بهتر از جنگ است و سزاوار آن عاقلان آن است که به کارى دست زنند که نیکو باشد و آنان را نفع دهد.
هوس بازى و تکبر: وقتى که هوس‏ هاى لجام گسیخته و خواهش‏ه اى از بند عقل رسته، انسان را به محاصره در آورند و قید و بند اخلاق و انسانیت را از پاى او بردارند، هیچ مانعى در برابر این انسان تاب مقاومت نخواهد یافت، تا بالاخره به آنچه مى خواهد برسد و عطش شعله ور هوس را فرو نشاند.
در ماجراى عبرت آموز و حکمت آمیز یوسف نبى، گوشه‏ هاى دیگرى از ابعاد شخصیت زن، یعنى عشق، تکبر و پشیمانى، در وجود همسر عزیز مصر و بر خورد او با یوسف تجسم یافته و همگان را به تماشا و تفکر فرا مى خواند.
حسن خدا داد یوسف و شخصیت ملک گونه آن حضرت، به قصر عزیز مصر رونقى دیگر داده بود. هر روز که بر عمر یوسف مى گذشت و آثار جوانى و رشد در او پدیدار مى گشت، فرزانگى و دانش او نیز افزون مى شد:«وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»(سوره یوسف-آیه 22) و این چنین بود که همسر عزیز مصر به یوسف دل بست تا بدان مرتبه که نتوانست بر هواى نفس خود غالب آید. پس در برابر غلام خود عاجز شد، دامن اختیار از کف نهاد و همه چیز را جز وصال یوسف به هیچ انگاشت. اما یوسف تسلیم نشد و به خداوند پناه برد. آرى، مردان خدا، آن زمان که نفس اماره به عمیق ‏ترین دره‏ هاى تباهى اشاره مى کند، پناهگاهى جز پروردگار شان نمى‏ یابند.
سر پیچى یوسف بر همسر عزیز گران آمد. پس حیله گرى نمود و پاک دامن‏ترین خلق را، در برابر عزیز مصر، متهم ساخت:«قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا إِلَّا أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»(سوره یوسف-آیه 25)
عذابى که زلیخا براى یوسف پیش مى نهد، به تعبیر نویسنده ‏اى،«عذاب بى خطر» ى است. زیرا، قلب زن، هنوز از عشق به یوسف آکنده است؛ اما چه مى تواند بکند زنى که عنوان همسرى عزیز را دارد و چشم خلایق بزرگ است. جز این که با این بر خورد، هم انتقام تحقیر شدنش را بستاند و هم محبوب خود را از دست ندهد. و این خواست خداوند بود که یوسف بماند، تا روزى، با اعتراف همسر عزیز که نشان از پشیمانى او داشت، دامن عصمتش از آن تهمت ناروا پاک گردد.


منبع اصلی:پایگاه اطلاع رسانی الشیعه

بازنشر:نسیم سحر دات آی آر-هر چند متن دارای اشتباه تایپی بود لذا تصحیح گردیده و آیات به صورت کاملا دقیق با اعراب جایگذاری و آدرس آیات درج گردید.

موضوع: قرآن,انسان در قرآن,زندگی و خانواده در قرآن,

نویسنده:

تاریخ: یکشنبه 21 تير 1394 ساعت: 15:7

نظرات()

تعداد بازديد : 575

به این پست رای دهید:

بخش نظرات این مطلب


#####نظر دهنده گرامی توجه فرما:نظرات غیر مرتبط تایید نخواهد شد#####


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نسیم

کپی برداری کلی یا کپی برداری از Rss شرعاً و قانوناً حرام و نسیم سحر هیچ رضایتی ندارد.

ads

X بستن تبلیغات

آمار

کل مطالب : 552
کل نظرات : 381
افراد آنلاین : 6
تعداد اعضا : 312
بازدید امروز : 954
بازدید کلی : 1,640,729
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 107.22.126.144
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : یکشنبه 30 مهر 1396

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

دومین نظر سنجی انتخابات ریاست جمهوری 1396:در انتخابات ریاست جمهوری 96 به چه کسی رای خواهید داد؟/بنظر شما چه کسی برنده این رقابت خواهد بود؟/فقط یکبار میتوانید نظر بدهید-چند نفر را میتوانید انتخاب کنید-حتما باید عضو سایت باشید






امکانات جانبی

امتیاز شما به
کل سایت
امتیاز شما به
صفحه جاری